عمر نوشته های من
به کویر گفتند: یک خاطره غمگین بگو
گفت:یادم می آید که روزی دریا بودم
همه به او خندیدند!!
رسالتم شادمانی بود، بشارتم آزادی ، و معجزه ام خنداندن کودکان، نه از جهنمی میترساندم، نه بهشتی وعده میدادم، تنها می آموختم اندیشیدن را و انسان بودن را... کوروش
از این دیار اگر رخصتی است، پرگیرم نمی شود که بمـانم اگر سوالی نیست... +شاعرش رو نمیدونم کیه ....
شال و کلاهی بر جا می ماند و هویج کبودی بر چمن زرد، اما به یادگار از تو نمانده در این خانه هیـــــــــچ جز سرمای قلب یخ زده ات... . "عباس صفاری"
خوبیـــــــــــــــــــــــد؟؟ ببخشید این مدت نبودم امتحان داشتم....در عوض سه تا پست جدید گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد....شرمنده نتونستم هیچ کدومتون رو خبر کنم.... +بخاطر تبریک تولد از همتون ممنونم...ببخشی نتونستم تک تک جواب کامنتای قشنگتون رو بدم....
عاشق ترين گياه و گل اين اراضی ام
وابسته ام به رد خيالات پای تو
پشت حريم چشم تو شكلی مجازی ام
سست است بی تو حوصله ي استقامتم
آوار می شوم كه تو محكم بسازی ام...
تو هم که خانه بدوشی ،برو ،خیالی نیست
اگرچه دست گدایی به دامنت دارم
خدا گواست گدای تو لا ابالی نیست
واینکه می شکند کوزه های انگور است
دلم به وسعت دریا ست ،نه، سفالی نیست
در این زمین که پدر بذر راستی می کاشت
فقط صدای وزغ هاست ،بوی شالی نیست
نگو که هیچ ندارم، نگو که بی دردم
دلم تهش خبری هست، دست خالی نیست
شمــــــــا که خاطرتان با فریب آلودست
کسی نمی شنود؟ها؟ کسی شمالی نیست؟
دستهایم به آرزوهـــــــایم نمیرسند .... آرزوهایم بسیـــــــــــار دورند
.... ولی درخت سبز صبرم میگوید....
امیـــــــــــــــــــدی
هســــت ...... امیــــــــــــــــدی هســـت.....
ســــــال نو مبارک...سالی سرشار از موفقیت داشته
باشیـــــــــد....
تا چند اسیر دل ، ای عاقل و فرزانه؟
ای بی خبر از مستی ، بگذر زغم هستی
برخیز و بزن ساغر ، میخانه به میخانه
گر قرب خدا خواهی ، یك سینه صفا آور
بیهوده چه می جویی ، در كعبه و بتخانه؟
این عمر گریزان را ، كی ارزش آن باشد
بر آتش غم سوزی ، همچون پر پروانه
از عشق جهان بگذر ، تا عالم جان بینی
زان پیش تر ای غافل ، كاین دل شود افسانه
دل صاف چنان می كن ، ای ره به خطا رفته
تا نور خدا بینی ، در چهره جانانه ...
پرنده هایی که با صدای تیر
ناگهان به هوا می پرند،
پرواز نمی کنند،
از ترس جان خود پر میزنند!
این پرواز ترس آلود و بی هدف
هرگز شایسته ی یک پرنده ی قوی و قدرتمند نیست...
با سفرهای پر از خاطره پیمان دارد
زندگی خواب لطیفی است که گل می بیند
اضطراب و هیجانی است که انسان دارد
زندگی کلبه ی دنجی است که در نقشه خود
دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد
گاه با خنده عجین است و گهی با گریه
گاه خشک است و گهی شر شر باران دارد
زندگی مرد بزرگی است که در بستر مرگ
به شفابخشی یک معجزه ایمان دارد
زندگی حالت بارانی چشمان تو است
که در ان قوس و قزح های فراوان دارد
زندگی ان گل سرخی است که تو می بویی
یک سراغاز قشنگی است که پایان دارد
| Design By : Night Skin |
